مرتضى مطهري

160

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )

گر بگويى مشبّهى باشى ور نگويى ز دين تهى باشى ( 1 ) 8 . دو نوع عرفان است : نظرى و عملى ( 2 ) . مبطلين منكر هر دو هستند و دلايلى كه از نظر مذهبى بر معرفت استدلالى و بر معرفت اشراقى مىتوان اقامه كرد . 9 . عرفان عملى و شب زنده دارىها . 10 . گفتيم در نمرهء 8 كه دو نوع معرفت است : نظرى و عملى ، يعنى پس از آنكه دانستيم كه آخرين حدّ معرفت بشر دين العجائز نيست و راه به سوى معرفت حق بيش از معرفت اجمالى كه « جهان را صاحبى باشد خدا نام » باز است ، بايد ديد چه راهى است كه باز است . آيا آن راه ، راه استدلال و تعقل و منطق است يا راه مجاهده و تزكيه و عمل و تقوا ؟ . البته قشريون از قبيل حنابله هر دو راه را منع مىكنند . آنها فقط مىگويند آنچه در احاديث يا آيات رسيده ما بايد به ظاهر آنها متعبد باشيم از قبيل * ( الرحمن على العرش استوى . ) * در محجة البيضاء ، جلد 1 ، باب قواعد العقائد از مالك بن انس نقل مىكند كه مىگفت : الاستواء معلوم و الكيفية مجهولة و السؤال بدعة . قشريون و معطَّله : مسائل مهمى در الهيات هست از قبيل اثبات واجب الوجود و وحدت ذات و بساطت ذات و اينكه لا ماهية له و اينكه واجب بالذات واجب من جميع الجهات است و اينكه اراده از صفات ذات است يا از صفات فعل ، فرق و ميزان صفات ذات و صفات فعل ، مسئلهء حدوث عالم ، مسئلهء عموم علم و علم به جزئيات ، مسئلهء عموم قدرت و تعلق قدرت به محالات ، مسئلهء عموم فاعليت ، مسئلهء قضا و قدر ، مسئلهء جبر و تفويض ، مسئلهء حكمت بالغه و خير و شر ، مسئلهء نفى جسميت و نفى زمان و مكان ، مسئلهء اول ما صدر ، مسئلهء امتناع صدور كثير از واحد و نظام اسباب و مسببات ، مسئلهء عالم جبروت و عقول و عالم

--> ( 1 ) رجوع شود به نمرهء 12 و نمرهء 3 . ( 2 ) ولى از آنچه در نمرهء 2 گفته شد معلوم شد كه عرفان نظرى اصطلاحاً عرفان گفته مىشود ، ولى البته اصطلاحى بيش نيست .